تبليغاتX
خدمات وبلاگ نويسان جوان

Bahar-20

كد پرواز پرندگان

> L O V E .. N e V e R .. D i E

....D E V I L's LoVe....

 خداوندا نمی دانم ..............
 آپلود عکس

 

خداوندا نمی دانم
در این دنیای وانفسا
كدامین تكیه گه را تكیه گاه خویشتن سازم
نمیدانم
نمی دانم خداوندا.
در این وادی كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد.
كدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم
نمی دانم خداوندا
به جان لاله های پاك و والایت نمی دانم
دگر سیرم خداوندا.

دگر گیجم خداوندا
خداوندا تو راهم ده.
پناهم ده .
امیدم خداوندا .
كه دیگر نا امیدم من و میدانم كه نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستمبار است و لیكن من نمیدانم
دگر پایان پایانم.
همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد و می دانم كه آخر بغض پنهانم مرا بی جان و تن سازد.
چرا پنهان كنم در دل؟
چرا با كس نمی گویم؟
چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟
همه یاران به فكر خویش و در خویشند. گهی پشت و گهی پیشند
ولی در انزوای این دل تنها . چرا یاری ندارم من . كه دردم را فرو ریزد
دگر هنگامه ی تركیدن این درد پنهان است
خداوندا نمی دانم
نمی دانم
و نتوانم به كس گویم
فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی بسی من خون دل دارم. دلی بی آب و گل دارم
به پو چی ها رسیدم من
به بی دردی رسیدم من
به این دوران نامردی رسیدم من
نمیدانم
نمی گویم
نمی جویم نمی پرسم
نمی گویند
نمی جوند
جوابی را نمی دانم
سوالی را نمی پرسند و از غمها نمی گویند
چرا من غرق در هیچم؟
چرا بیگانه از خویشم؟
خداوندا رهایی ده
كللام آشنایی ده
خدایا آشنایم ده
خداوندا پناهم ده
امیدم ده
خدایا یا بتركان این غم دل را
و یا در هم شكن این سد راهم را
كه دیگر خسته از خویشم
كه دیگر بی پس و پیشم
فقط از ترس تنهایی
هر از گاهی چو درویشم
و صوتی زیر لب دارم
وبا خود می كنم نجوای پنهانی
كه شاید گیرم آرامش
ولی آن هم علاجی نیست
و درمانم فقط درمان بی دردیست
و آن هم دست پاك ذات پاكت را نیازی جاودانش هست

|+| نوشته شده توسط امین و پیمان در چهارشنبه بیستم آبان 1388 ساعت 18:43 |
 آوای زیبای مرگ

باران که می بارد یاد تو می افتم

یاد همان روزی کز یاد تو رفتم

آن روز یادم هست آن آخرین دیدار

چه بی وفا بودم با آن دل بیمار

گفتم تو بیماری من هم پرستارت

چون شمع می سوزم در هر شب تارت

خندیدی و گفتی منشین به بالینم

گفتی رهایم کن کوشد به تسکینم

با التماس و اشک گفتم نرو جانم

تا آخرین لحظه پیش تو می مانم

اما تو رفتی و حالا پشیمانم

از این که جان دادی پیش دو چشمانم

لعنت به این اقبال نفرین بر این قسمت

از تو برایم ماند تنها همین اسمت (نظام)

بعد تو چشمانم پر سوز می بارد

انگار باران هم داغ تو را دارد

 

1c5d96j.jpg

آوای زیبای مرگ

تک درخت خسته صحرای مرگ

این منم در حسرت آوای مرگ

نا امیدی نیست در آب و گلم

لیک هستم تا ابد شیدای مرگ

خشک گشتم در هجوم لحضه ها

دارم اینک در سرم رویای مرگ

ای که آتش در دل من می زدی

در دلم یا جای تو یا جای مرگ

از زمانی که ز من دل کنده ای

رخ نموده بر من این سیمای مرگ

عاشقم , دلداده ام , دیوانه ام

در دلم شوریست از غوغای مرگ

مرگ هم زیباست آه ای زندگی

تا چه در یابیم از فحوای مرگ

|+| نوشته شده توسط امین و پیمان در چهارشنبه بیستم آبان 1388 ساعت 18:41 |
 از یادداشتهای یک زنده به گور دیوانه

از یادداشتهای یک زنده به گور دیوانه

 

نفسم پس می رود, از چشم هایم اشک می ریزد , دهانم بد مزه است ,

سرم گیج می خورد , قلبم گرفته تنم خسته , بدون اراده در رختخواب افتاده ام

ساعت ۱۱ روز ۵ شنبه... سقف اتاق را می نگرم اطاق را نگاه میکنم در آیینه نگاه میکنم

لاغر و تکیده شده ام اتاق درهم برهم است من تنها هستم

هزار جور فکرهای شگفت انگیز در مغزم می چرخد همه آن ها را میبینم

اما برای نوشتن  کوچک ترین احساست یا کوچک ترین خیال گذرنده ای باید سر تا سر

زندگی خودم را شرح بدهم و آن ممکن نیست

خسته شده ام خوب بود می توانستم کاسه سر خود را باز کنم و همه این توده نرم

خاکستری پیج پیچ کله خودم را در آورده بیندازم دور , بیندازم جلوی سگ

هیچ کس نمی تواند پی ببرد , هیچ کس باور نخواهد کرد

به کس که دستش از همه جا کوتاه بشود  میگویند برو سرت را بگذار بمیر

اما وقتی که مرگ هم آدم را نمی خواهد وقتی که مرگ هم پشتش را به آدم میکند

مرگی که نمی آید و نمی خواهد بیاید

همه از مرگ می ترسند من از زندگی سمج خودم

چقدر هولناک است وقتی که مرگ آدم را نمی خواهد و پس می زند

تنها یک چیز است که مرا دلداری میدهد , خودکشی

این به من دلداری می دهد ! نه کسی تصمیم خودکشی را نمی گیرد

خودکشی با بعضی ها هست در خمیره و در سرشت آن هاست

نمی توانند از دستش بگریزند این سرنوشت است که فرمانروائی دارد

ولی در همین حال این من هستم که سرنوشت خودم را درست کرده ام

حالا دیگر نمی توانم از دستش بگریزم نمی توانم از خود فرار کنم

باری چه می شود کرد ؟ سرنوشت پر زورتر از من است

نمی توانم از سرنوشت خودم بگریزم افسار من به دست اوست

اوست که مرا به این سو و آن سو می کشاند

پستی , پستی زندگی که نه می توانند از دستش بگریزند نه می توانند فریاد بکشند

نه می توانند نبرد کنند , زندگی احمق

حالا دیگر نه زندگانی می کنم و نه خواب هستم

نه از چیزی خوشم می آید و نه بدم می آید من با مرگ آشنا و مانوس شده ام

یگانه دوست من است تنها چیزی است که از من دلجوئی می کند

قبرستان به یادم می آید  دیگر به مرده ها حسادت نمی ورزم

من هم از دنیای آن ها به شمار می آیم من هم با آن ها هستم

یک زنده به گور هستم

 

 

خوابیدی بدون لالایی و قصه

بگیر آسوده بخواب نظامم بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمی بینی

توی خواب گلهای حسرت نمی چینی

دیگه خورشید چهره تو نمی سوزونه

جای سیلی های باد روش نمی مونه

دیگه نظامم بیدار نمی شی با نگرونی

یا با تردید که بری یا که بمونی

رفتی و آدمکا را جا گذاشتی

قانون جنگل زیر پا گذاشتی

اینجا قهرن سینه ها با مهربونی

تو توی جنگل نمی تونستی بمونی

دل تو بردی با خود یه جای دیگه

اونجا که نظامم خدا برات لالایی میگه

می دونم می بینمت یک روز دوباره

توی دنیایی که دیگه آدمک نداره

 

|+| نوشته شده توسط امین و پیمان در چهارشنبه بیستم آبان 1388 ساعت 18:40 |
 چشمان من

 

شب در چشمان من است
به سياهي چشم هايم نگاه كن
روز در چشمان من است
به سفيدي چشم هايم نگاه كن
شب و روز در چشمان من است
به چشم هاي من نگاه كن
پلك اگر فرو بندم

جهاني در ظلمات فرو خواهد رفت .

 

|+| نوشته شده توسط امین و پیمان در دوشنبه هجدهم آبان 1388 ساعت 23:21 |
 اشکهای یک مادر

کودک از مادرش پرسید "" چرا گریه می کنی؟""

مادر پاسخ داد : ""چون مادرم. ""

کودک گفت :   ""نمی فهمم .""

مادر او را در آغوش کشید و گفت:   ""هرگز نخواهی فهمید........""

کودک از پدرش پرسید که چرا مادر بی هیچ دلیلی گریه می کند و تنها جوابی که پدر داشت این بود که همه مادرها همین طور هستند.

کودک تصمیم گرفت این موضوع را از خدا بپرسد :"" خدایا پرا مادرهابه این راحتی گریه میکنند؟""

خداوند پاسخ داد "" پسرم من باید مادران را موجوداتی خاص خلق می کردم. من شانه های آنها را طوری خلق کردم که توان تحمل بار سنگین زندگی را داشته باشد و در عین حال آرام و مهربان باشند .من به مادران نیرویی دادم که طاقت به دنیا آوردن کودکانشان را داشته باشند. من به آنها نیرویی دادم که توان ادامه دادن راه را حتی هنگامی که نزدیکانشان رهایشان کرده اند داشته باشد .توان مراقبت از خانواده هنگام بیماری بی هیچ شکایتی. من به آنها عشق ورزیدن به فرزندانشان را آموختم حتی هنگامی که این فرزندان با آنها بد رفتاری کرده اند.

و البته اشک را نیز به آنها دادم برای زمانی که به آن نیاز دارند ""

|+| نوشته شده توسط امین و پیمان در دوشنبه هجدهم آبان 1388 ساعت 23:19 |
 مسیحا برزگر

معنای خدا چیست؟

خدا به هیچ وجه وسیله ای برای رسیدن به هدفی نیست.

بنابراین خدا ورای مفاهیم است.

پرسش از معنای خدا پاسخی منطقی نمیابد.

خدا غایت القصوی همه چیز و آفریننده همه معانی ست.

خدا قائم به ذات است.

او برای خودش است نه برای چیز دیگر.

عشق به خدا بسیار نزدیک است

عشق به خدا بسیار نزدیک است

عشق آستانه است

اگر یک گام دیگر برداری به خدا می رسی

به یاد داشته باش هر آنچه که به واقع مهم است دارای هیچمعنایی نیست.

|+| نوشته شده توسط امین و پیمان در دوشنبه هجدهم آبان 1388 ساعت 23:17 |
 یادته........!!!

 

 روزای خیلی طلایی یادته

روز ترس از جدایی یادته

روز تمرین اشاره یادته

روز چیدن ستاره یادته

شعرای کتاب درسی یادته

یادته گفتی می ترسی ‚یادته !!

عکسمون تو قاب عکس و یادته

دستمون تو دست هم بود یادته

غصه هامون کم کم بود یادته

چشم نازت مال من بود یادته

دیدن من غدغن بود یادته

روزگار قهر و آشتی یادته

هیچ کسو جز من نداشتی یادته

رویا های آسمونی یادته

قول دادی پیشم بمونی یادته

روزای بی غم و غصه یادته

ببینم اول قصه یادته

عصر ابراز علاقه یادته

خبر خوش کلاغه یادته

دست گرمت تو زمستون یادته

شونه ی من زیر بارون یادته

واسه خنده اجازه یادته

اونا که می گفتی راز یادته

یادته فال های حافظ تو حیاط

یادته قسم جون شاخه نبات

گل سرخ هارو نچیدیم یادته

یه روزی همو ندیدیم یادته

فرقمون سر صداقت یادته

تو تومجازات خیانت یادته

پنهونی سر قرارا یادته

تاخیرات توی بهارا یادته

گوش ندادیم به نصیحت‚یادته

گشتن دنبال فرصت یادته

دساتو می خوام بگیرم یادته

راستی تو بی تو می میرم یادته

دونه دادن به کبوتر یادته

خاطرات توی دفتر یادته

فال با نیت رسیدن یادته

طعم قهوه رو چشیدن یادته

واسه فال قهوه رو خوردن یادته

روزی صد بار بی تو مردن یادته

یادته دعا‚یادته دعای زیر طاقیا

کنار بوته های اقاقیا

زیر اون درخت گیلاس یادته

با دوته شاخه گل یاس یادته

یادته گفتن راز به قاصدک

یادته چقد به هم گفتیم کمک

فکر بودن توی قایق یادته

تو به من گفتی شقایق یادته

پیش هم بودیم ‚نذاشتن یادته

اونا مارو دوس نداشتن یادته

نامه بدون امضا یادته

اسم مستعار رویا یادته

طرح رو انگشتر من یادته

پاسخ مختصر من یادته

فال حافظ شب یلدا یادته

چیزی خواستیم از خدامون یادته

مستجاب نشد دعامون یادته

چشمون زدن حسودا یادته

چشامون شد مثله رودها یادته

گفتی ما باید جدا شیم یادته

گفتی باید بی وفا شیم یادته

یه دفه ازم بریدی یادته

خط رو اسم من کشیدی یادته

گفتی عشق تو هوس بود یادته

گفتی خوب بود ولی بس بود یادته

حلقه من دست تو دیدم یادته

کلی سرزنش شنیدم یادته

چشم من به چشمت افتاد یادته

کاری که دست دلم داد یادته

حالا اومدم همونجا وایسادم

که تقاضای تو رو جواب دادم

در آوردم از دستم انگشتر و

جا گذاشتمش همونجا دفتر رو

اما قول دادم به قلبم و خدا

دیگه دل ندم به عشق آدما

حیفه شعری که نوشتم یادته

شعر من بدم باشه زیادته

حیف شعری که نوشتم یادته

شعر من بد ولی زیادته

|+| نوشته شده توسط امین و پیمان در دوشنبه هجدهم آبان 1388 ساعت 23:15 |
 رابطه جنسی در اوایل دوستی دختر و پسر

 

 

جهان: اکثر قریب به اتفاق دخترانی که رابطه دوستی طولانی مدت با پسران دارند در آغاز رابطه دوستی علی رغم تصورشان درگیر روابط جنسی خواسته یا عمدتا ناخواسته می شوند.

بر اساس نتایج یک پژوهش که در شمال شهر تهران انجام شده است اکثر دختران طی ۲ سال اول رابطه خود باجنس مخالف، درگیر روابط جنسی می شوند.

این در حالی است که تقریبا همه دختران مورد مطالعه در ابتدای برقراری رابطه دوستی تصور می کرده اند که از درگیری جنسی مصون بوده، مهارت و قدرت کافی را در کنترل و هدایت روابط و دوستی دارند.

در بخش دیگری از این مطالعه آمده است اکثر قریب به اتفاق آنها در آغاز روابط دوستی با پسران بر این باور بودند که آنها خیلی زرنگ تر از آن هستند که دوستشان بتواند از آنها سوء استفاده جنسی کند.

در بخش تحلیلی این پژوهش یکی از علل درگیر شدن دختران در روابط جنسی برداشت نادرست آنها از روابط دوستی با پسران عنوان شده است.

به عنوان مثال انگیزه و هدف اکثر دختران از برقراری رابطه دوستی با جنس مخالف جلب حمایت و عاطفه گزارش شده است،در حالی که در پسران، برقراری روابط جنسی انگیزه و هدف اصلی رابطه دوستی بوده است.

|+| نوشته شده توسط امین و پیمان در دوشنبه هجدهم آبان 1388 ساعت 23:14 |
 نظرات فلاسفه و بزرگان اجتماعی تاریخ کهن درباره زن

 

افلاطون. در یونان کهن بنا به عقیده افلاطون زن بودن چیزی ناهنجار بوده است. او چنین می گوید:از خدایان شاکر هستم که به من هفت مزیت بخشیده اند، نخستین آنها این است که من انسانی آزاد به دنیا آمده ام و نه برده، و دوم آنکه مرد به وجود آمده ام ،نه زن..."

فیثاغورسو بدین طریق تجزیه و تحلیل می نماید:اصلی خوب وجود دارد که آفریننده ی روشنایی و نظم و مرد است، و اصلی بد که خالق آشفتگی و تاریکی و زن است.

 میلتون(شاعر انگلیسی1608-1674) میگوید:مرد برای خدا خلق شده است و زن برای مرد.

 شوپنهاور(فیلسوف ایده آلیست مرتجع آلمانی.1788-1860) می گوید:زن حیوانی است با موهای بلند و افکاری کوتاه.

 نیچه (فیلسوف ایده آلسیت آلمانی.1844-1900)او در زن تنها این را میبیند:آرامش دهنده و بخشنده ی لذت برای جنگجو.

 وینی،شاعر فرانسوی(1797-1863 ) از یک مبارزه ابدی سخن می گوید:میان خوبی مرد و حقه بازی زن است.

 فردوسی شاعر بزرگ ایرانی با اینکه به راستی در خیلی از گفته های او احترام به زن و مادر محسوس است، باز او را چنین توصیف می کند:زنان را همین بس یک هنر، نشینند و زایند و شیران نر.

 نظرات رهبران کلیسا هم به طور قاطع در راه تحقیر زن است:

 ترتولین (از مدافعین سرشناس مسیحیت.155-220م) می گوید:زن تو همانند دری هستی که به روی شیطان باز میشود،تو باید همیشه لباس عزای پاره پاره برتن داشته باشی.

 ژان کریسیستم(معروف به دهان طلایی از بزرگان کلیسا و ناطق زبر دست 407-347م) زن را سرزنش می نماید و می گوید:درمیان همه حیوانات وحشی، پر زیان تر از زن حیوانی نیست.

 بالزاک نویسنده بزرگ فرانسوی در کتاب فیزیولوژی ازدواج چنین می نویسد:سرنوشت زن و یگانه افتخار و سربلندی او در این است که دل مردی را به تپش بیندازد...زن ملکی است که با قباله و و قرار داد به دست می آید، او همانند لوازم خانه است...زن اگر درست بخواهیم بگوییم ضمینه ای است از مرد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط امین و پیمان در دوشنبه هجدهم آبان 1388 ساعت 23:5 |
 نه من ضد زن هستم ونه اسلام

 

    

اسلام به هیچ وجه دین ضد زن نیست

خداوند حقوقی رابرای مرد و زن مصوب کرده است که حفظ و اجرای قوانین الهی موجب بهتر زیستن انسان میشود.

بعضی از آیات الهی توسط سود جویان مورد سوء استفاده قرار گرفته است که به بعضی از این آیات در زیر  اشاره شده است

 به این شبهات با توجه به نظر علما در پست های بعدی اگر توفیقی باشد پاسخ داده خواهد شد

 

 

 

زنان، کشتزار مردانند!

 سوره بقره آیه ۲۲۳

نِسَآؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُواْ حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُواْ لأَنفُسِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّكُم مُّلاَقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ.

زنانتان کشتزار شما هستند. هرجا که خواهید به کشتزار خود درآیید. و برای خویش از پیش چیزی فرستید و از خدا بترسید و بدانید که به نزد او خواهید شد. و مومنات را بشارت ده.

شبهه: کشتزار نامیده شدن زنان مسئله ای کاملاً جنسی بوده است، یهودیان معتقد بودند برقراری تماس جنسی از پشت با زن باعث چپ شدن چشم کودک وی میشود، محمد وقتی این آیه را سراییده است که در مدینه مسلمانان در مورد صحت این قضیه از او پرسش کرده اند. در این آیه به مرد مسلمان اجازه داده میشود تا در هر کجا و در هر زمان و از هر طریق با زن خود رابطه جنسی برقرار کند.

 

 

 

حق تعدد زوجه بر مردان:

سوره نساء  آیه 3  

وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ.

اگر شمارا بیم آن است که در کار یتیمان عدالت نورزید، از زنان هرچه شما را پسند افتد، دو دو و سه و سه و چهار، چهار به نکاح (نکاح در عربی یعنی سپوختن) در آورید. و اگر بیم آن دارید که به عدالت رفتار نکنید تنها یک زن بگیرید یا هرچه مالک آن شوید. این راهی بهتر است تا مرتکب ستم نشوید.

شبهه: در اسلام یک مرد میتواند تا چهار زن رسمی داشته باشد، از نظر شیعه میتواند تعداد بیشماری زن را صیغه کند، و زنان بیشماری را نیز به بردگی بگیرد. اما زنان تنها میتوانند با یک مرد ازدواج کنند و این نابرابری در تضاد با اصل یکم اعلامیه حقوق بشر است. مسئله عدالت در اینجا نباید با برابری اشتباه گرفته شود. اما وقتی که برای این اسلامگرایان توضیح داده میشود که اکنون میتوان با آزمایشهای ژنتیکی پدر یک فرزند را تشخیص داد، این اسلامگرایان از اجازه دادن به همسرانشان برای ازدواج با چند مرد دیگر طفره میروند.

 

 

 

سرپرستی مرد بر زن:

 سوره النساء (زنان) آیه ۳۴

 الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ...

مردان، از آن جهت که خدا بعضی را بر بعضی برتری داده است. و از آن جهت که از مال خود نفقه میدهند، بر زنان تسلط دارند. پس زنان شایسته، فرمانبردارند و در غیبت شوی عفیفند و فرمان خدای را نگاه میدارند...

 شبهه:(1) مردان برتر از زنان خوانده شده اند (2) یک دلیل برتری مردان به زنان برتری ذاتی آنها است که خداوند به آنها داده است (3) دلیل دیگر این برتری آن است که مردان به زنان نفقه (پول) میدهند (4) رابطه زن و مرد رابطه ای نابرابر است که به رابطه بین فرمانده و فرمانبردار تشبیه شده است و زنان مجبورند از مردان فرمانبرداری کنند

 

 

کتک زدن زنان :

سوره النساء (زنان) آیه ۳۴

... وَ اللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا.

 

... و آن زنان را که از نافرمانیشان بیم دارید، اندرز دهید و از خوابگاهشان دوری کنید و بزنیدشان. اگر فرمانبرداری کردند، از آن پس دیگر راه بیداد پیش مگیرید. و خدا بلند پایه و بزرگ است.

 

شبهه: (1) مردان درصورتی که "بیم" نافرمانی (و نه حتی در حالتی که این نافرمانی واقعاً رخ دهد) باید زنان را با سه روشی که آمده است تنبیه کنند، یکی از این تنبیهات این است که باید آنها را کتک بزنند. (2) بعد از آن نباید به آنها ظلم کنند، یعنی در صورتی که بیم نافرمانی دارند، مردها باید به آنها ظلم کنند.

 

 

 

حق تجاوز به کنیزان

«وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيماً حَكِيماً». (نساء،۲۴)

چرا مسلمانان در جنگها زنان را اسیر میکردند؟

شبهه: قرآن به مسلمانان اجازه میدهد بدون عقد با کنیزان نزدیکی کنند و این یعنی دادن حق تجاوز به کنیزان

 شبهه: چرا در آیۀ ۲۴ از سورۀ نساء صاحبان بردگان حق اینرا پیدا میکنند که حتی با کنیزکان شوهردار نیز نزدیکی کنند؟

 

 

 

شهادت ۲زن به جای ۱ مرد

 سوره بقره  آیه ۲۸۲

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا تَدَايَنتُم بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَلْيَكْتُب بَّيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلاَ يَأْبَ كَاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللّهُ فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَلْيَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ وَلاَ يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئًا فَإن كَانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لاَ يَسْتَطِيعُ أَن يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُواْ شَهِيدَيْنِ من رِّجَالِكُمْ فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاء أَن تَضِلَّ إْحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الأُخْرَى وَلاَ يَأْبَ الشُّهَدَاء إِذَا مَا دُعُواْ وَلاَ تَسْأَمُوْاْ أَن تَكْتُبُوْهُ صَغِيرًا أَو كَبِيرًا إِلَى أَجَلِهِ ذَلِكُمْ أَقْسَطُ عِندَ اللّهِ وَأَقْومُ لِلشَّهَادَةِ وَأَدْنَى أَلاَّ تَرْتَابُواْ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِيرُونَهَا بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَلاَّ تَكْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوْاْ إِذَا تَبَايَعْتُمْ وَلاَ يُضَآرَّ كَاتِبٌ وَلاَ شَهِيدٌ وَإِن تَفْعَلُواْ فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللّهُ وَاللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ.

ای کسانی که ایمان آورده اید، چون وامی تا مدتی معین به یکدیگر دهید، آنرا بنویسید. و باید در بین شما کاتبی باشد که آن را به درستی بنویسید. و کاتب نباید که در نوشتن از آنچه خدا به او آموخته است سرپیچی کند. و مدیون باید که بر کاتب املاء کند و از الله، پروردگار خود بترسد و از آن هیچ نکاهد. اگر مدیون سفیه یا صغیر بود یا خود املاء کردن نمیتوانست، ولی او از روی عدالت املاء کند. و دو شاهد مرد به شهدات گیرید. اگر دو مرد نبود، یک مرد و دو زن که به آنها رضایت دهید شهادت بدهند، تا اگر یکی فراموش کردد دیگری به یادش بیاورد. و شاهدان چون به شهادت دعوت شوند،  نباید از شهادت خود داری کنند. و از نوشتن مدت دین خود، چه کوچک و چه بزرگ، ملول نشوید. این روش در نزد خدا عادلانه تر است، و شهادت را استوار دارنده تر و شک و تردید را زایل کننده تر. و هرگاه معامله نقدی باشد اگر برای آن سندی ننویسند مرتکب گناهی نشده اید. و چون معامله ای کنید، شاهدی گیرید. و نباید به کاتب و شاهد زیانی برسد، که اگر چنین کنید نافرمانی کرده اید. از خدای بترسید. خدا شما را تعلیم میدهد و او بر هر چیزی آگاه است.

شبهه: با توجه به این آیه شهادت زنان نصف شهادت مردان حساب میشود. برخی از اسلامگرایان میگویند این مسئله برای آن است که پای زنان کمتر به دادگاه برسد. این درحالی است که این آیه دقیقا نتیجه ای عکس میدهد، یعنی بجای یک زن دو زن باید برای شهادت دادن به دادگاه بروند.

 

 

سهم زنان از ارث نصف مردان

سوره نساء آیه۱۱

يُوصِيكُمُ اللّهُ فِي أَوْلاَدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْنِ فَإِن كُنَّ نِسَاء فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَ وَإِن كَانَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَلأَبَوَيْهِ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِن كَانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِن لَّمْ يَكُن لَّهُ وَلَدٌ وَوَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِن كَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلأُمِّهِ السُّدُسُ مِن بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِهَا أَوْ دَيْنٍ آبَآؤُكُمْ وَأَبناؤُكُمْ لاَ تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعاً فَرِيضَةً مِّنَ اللّهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيما حَكِيمًا.

خدا در مورد فرزندانتان به شما سفارش میکند که سهم پسر برابر سهم دو دختر است. و اگر دختر باشند و بیش از دو تن، دو سوم میراث از آنهاست. و اگر یک دختر بود نصف برد و اگر مرده را فرزندی باشد هر یک از پدر و مادر یک ششم میراث را برد. و اگر فرزندی نداشته باشد و میراث بران تنها پدر و مادر باشند، مادر یک سوم دارایی را برد. اما اگر برادران داشته باشد سهم مادر، پس از انجام وصیتی که کرده و پرداخت وام او یک ششم باشد. و شما نمیدانید که از پدران و پسرانتان کدامیک شما را سودمند تر است. اینها حکم خداست، که خدا دانا و حکیم است.

سوره نساء آیه ۱۷۶

يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلاَلَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَلَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ وَهُوَ يَرِثُهَآ إِن لَّمْ يَكُن لَّهَا وَلَدٌ فَإِن كَانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَكَ وَإِن كَانُواْ إِخْوَةً رِّجَالاً وَنِسَاء فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْنِ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ أَن تَضِلُّواْ وَاللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ.

از تو فتوی می خواهند ، بگوی که خدا در باره کلاله برايتان فتوی می دهد، : هر گاه مردی که فرزندی نداشته باشد بميرد و او را خواهری باشد ، به آن خواهر نصف ميراث او می رسد اگر خواهر را نيز فرزندی نباشد ، برادر از او ارث می برد اگر آن خواهران دو تن بودند ، دو ثلث دارايی را به ارث می برند و اگر چند برادر و خواهر بودند ، هر مرد برابر دو زن می برد خدا برای شما بيان می کند تا گمراه نشويد ، و او از هر چيزی آگاه است.

 شبهه: سهم زنان از ارث در اسلام نصف سهم مردان است. این مسئله با اصل یکم اعلامیه حقوق بشر که حقوق تمامی افراد بشر را یکسان میداند در تضاد است.

 

|+| نوشته شده توسط امین و پیمان در دوشنبه هجدهم آبان 1388 ساعت 23:1 |
 امتحان دامادها ............

 

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود:

 «متشکرم! از طرف مادر زنت»
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود:

 «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.
امّا داماد از جایش تکان نخورد.
او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم.
همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود:

 «متشکرم! از طرف پدر زنت»

|+| نوشته شده توسط امین و پیمان در دوشنبه هجدهم آبان 1388 ساعت 22:57 |
 این سه نفر

 

در یک شب سرد زمستانی که کولاک و سرمای کشنده ای بیداد می کنه و چشم، چشم رو نمی بینه داری با ماشین میری..

 فقط یه نفر جا داری که سوار ماشینت کنی تا بتونی از سرما و مرگ نجاتش بدی...میرسی به یه ایستگاه که سه نفر اونجا ایستاده اند. سه نفر که دارند از شدت سرما یخ میزنند.

 اگر کمی بیشتر اونجا بمونند یقینا مرگشون حتمیه...

خوب که نگاه میکنی می بینی یکی از اونها عشقته. کسی که دیوانه وار عاشقش بوده ای...

 اما تو رو رها کرده و رفته. اگر سوارش کنی دلیل بر این نیست که بتونی دوباره بدستش بیاری.

 چون او برای همیشه رفته. دومین نفر رفیقته. صمیمی ترین دوستت که زندگیتو بهش مدیونی. و..

 سومین نفر یه پیرزن خیلی پیر و فرتوت و ناتوان....

هر سه اونها از شدت سرما به خودشون می پیچند و درماندگی و التماس توی چشمهاشون موج میزنه....

 موندن اونها اون بیرون مساویست با مرگ...

 اما تو تنها میتونی یک نفر رو سوار کنی. یادت باشه فقط یک نفر...

حالا بگو چکار میکنی؟






پی نوشت:

این نوشته رو زمستون سال گذشته باهمین عنوان توی وبلاگ یکی از دوستام خوندم.

شاید بعدها لینکش روگذاشتم شایدهم نذاشتم.نمیدونم...

بخون و جواب بده  بدون تقلب از جوابهای بقیه...

توی پست بعدی جواب خودم رو هم خواهم نوشت...

خودم!!!...

|+| نوشته شده توسط امین و پیمان در دوشنبه هجدهم آبان 1388 ساعت 12:1 |
 
 
 
آنگاه که صدای شکستن انگشتانم تا فرسنگها

در زیر پاهای بی عدالتی شنیده می شد

تمام تنهایی ام را در یابید

و بدانید

که دستهای عدالت همیشه کوتاهتر از آنند که به پاهای من برسند.

|+| نوشته شده توسط امین و پیمان در دوشنبه هجدهم آبان 1388 ساعت 11:58 |
 گاه و بیگاه لب پنجره خاطره ام می آیی

 

گاه و بیگاه لب پنجره به خاطرم می ای

  دیدنت...

 حتی از دور

    آب بر آتش دل می پاشد

آنقدر تشنه دیدار تو ام

  که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم

دل من لک زده است

  گرمی دست تو را محتاجم

  و دل من...

 به نگاهی از دور

  طفلکی می سازد

ای قدیمی ،

 ای خوب

تو مرا یاد کنی یا نکنی ،

 من به یادت هستم

  من ،

 صمیمانه به یادت هستم

  آرزویم همه سر سبزی توست

دایم از خنده لبانت لبریز

دامنت پرگل باد

|+| نوشته شده توسط امین و پیمان در دوشنبه هجدهم آبان 1388 ساعت 11:56 |
 دلم پاییزیست
 


db.hoo.ir

 
هیچ بارانى جاى پاى تو را از کوچه قلبم نخواهد شست.

 

|+| نوشته شده توسط امین و پیمان در جمعه پانزدهم آبان 1388 ساعت 15:9 |
 به یادم باش
 
 
گر میان هر نگاهی صوت غمگینی شنیدی،
 یاد کن از قلب بی تابی که هردم یاد توست.


 

|+| نوشته شده توسط امین و پیمان در جمعه پانزدهم آبان 1388 ساعت 15:8 |
 زیر درخت آرزو

 

db.hoo.ir

می خوام یه قصزی بسازم             پنجره هاش آبی باشه

                      من باشم و تو باشی و                    یک شب مهتابی باشه

                      می خوام یه کاری بکنم                  شاید بگی دوسم داری

                      می خوام یک حرفی بزنم                 که دیگه تنهام نزاری

                      می خوام برات از آسمون                   یاسای خوشبو بچینم

                      می خوام شبا عکس تو رو                تو خواب گل ها ببینم

                      کاشکی بدونی چشمات و                به صد تا دنیا نمی دم

                      یه موج گیسوی تو رو                         به صد تا دریا نمی دم

                      کاش تو هوای عاشقی                   همیشه پیشم بمونی

                         از تو کتاب زندگی                          حرفای رنگی بخونی

                     حتی اگه دلت نخواد                          اسم تو . تو قلب منه

                     چهره ی تو یادم میاد                         وقتی که بارون می زنه

                      امشب می وخوام برای تو                    یه فال حافظ بگیرم

                        اگر که خوب درنیومد                          به احترامت بمیرم

                     امشب می خوام رو آسمون               عکس چشات رو بکشم

                            اگر نگاهم نکنی                             ناز نگاتو بکشم

                     می خوام تو رو قسم بدم                    به جون هر چی عاشقه

                    به جون هر چی قلب صاف                        رنگ گل شقایقه

                       یه وقتی که من نبودم                          بی خبر از اینجا نری

                            بدون یه خداحافظی                           پر نزنی تنها بری

                                                       وقتی که اینجا بمونی

                                                   بارون قشنگ و نم نمه

                                                   هوای رفتن که کنی

                                                               مرگ گلای مریمه

 

|+| نوشته شده توسط امین و پیمان در جمعه پانزدهم آبان 1388 ساعت 15:6 |
 ساعت بی کسیم

ساعت بی کسیم وتو عمق شب می بینم

اشک های چشمام واز روگونه هام می چینم

دوباره تنهایی و شبای بی ستاره

از اون شباس که انگار زمین می خواد بباره

خدای هفت آسمون دلم براش تنگ شده

از وقتی رفته دنیا بی حس و بی رنگ شده

دلم می خواد چشاشو واسه یه بار ببینم

واسه همین یه عالم به انتظار می شینم

دلم می خواد بیاد وغمام  و باز بگیره

اگه نیاد دل من می شکنه باز می میره

|+| نوشته شده توسط امین و پیمان در جمعه پانزدهم آبان 1388 ساعت 15:1 |
 بگو که مال منی

من می خوام ببینمت طاقت من تموم شده

به خدا زندگی این بار واسه من حروم شده

به خدا خسته شدم,نمی تونم گریه کنم

حتی روزای خوشی نمی تونم خنده کنم

به کی باید قسمت بدم که تنهام نزاری

نری و غصه و غم رو توی دستام نزاری

چند دفعه باید بگم تو رو می خوام تو رو می خوام

من به کی باید بگم به جز تو هیچی نمی خوام؟!

من که اینو به تو گفتم چه جوری دلت اومد

چرا پس یه ذره حتی رحم تو قلبت نیومد

تو که بی رحم نبودی کی اینو یاد تو داده

کیه که خوشبختی ما رو به دست باد داده

ولی من شک ندارم که تو پشیمون شدی باز

می دونم دوسم داری حتی به من داری نیاز

پس بیا به من بگو که هنوزم دوسم داری

بگو باره آخره که منو تنها می زاری

بگو که مال منی دیگه سفر نمی کنی

بگو از چشمای من دیگه حزر نمی کنی

|+| نوشته شده توسط امین و پیمان در جمعه پانزدهم آبان 1388 ساعت 15:0 |
 انتظار

تو باید بیای دوباره,دل هوای تو رو داره

نمی دونی مگه بی تو قلب من چه حالی داره

بازم اون صدای گیتارتو رو یاد من میاره

باد کوچه های مجنون بوی لیلا رو میاره

تویی مثل آسمونا منم و نقش ستاره

وقتی نیستی آسمون هم همش از غصه می باره

تو بدون که تو اتاقم نقش چشمات رو دیواره

تنهایی خزون بی برگ,با تو بودن یه بهاره

بی تو غم میاد سراغم با تو غصه در فراره

با تو این دل بی قراره بی تو غرق انتظاره

 

 

|+| نوشته شده توسط امین و پیمان در جمعه پانزدهم آبان 1388 ساعت 14:59 |
 مسافر

تویی اون مسافر رفته سفر
منم و یه دنیا عشق بی ثمر

تویی و پرنده ها و آسمون
این دفعه نرو دیگه پیشم بمون

رفتی و آسمونا ابری شدن
رفتی و بهارا هم خزون شدن

بیا تا گریه هامو خوب ببینی
بیا تا ستاره هارو بچینی

|+| نوشته شده توسط امین و پیمان در جمعه پانزدهم آبان 1388 ساعت 14:58 |
 آسمون

get-11-2009-t27ks1dr.jpg

آسمون اونی که گریه هامو دید
اونی که صدای قلبمو شنید

اونی که یه دنیا غم بود تو نگاش
اونی که یه دنیا تردید تو صداش

آسمون اون بود که با صداقتش
دل و برد به شهر با محبتش

آسمون به من بگو الان کجاست
اونی که فقط یرنگیمو می خواست

آسمون اونو تو خوابم می بینم
می دونی من به پای اون می شینم

آسمون من اونو خیلی دوست دارم
به جز اون هیچ آرزویی ندارم


آسمون من از خدا اونو می خوام
دوست دارم با اون به پیش تو بیام

آسمون اگه خدا اون و نداد
اگه اون یه روز به پیش من نیاد

تو بگو کجا برم؟چی کار کنم؟
چه جوری این زندگی رو سر کنم؟

آسمون اون می دونم یه روز میاد
چون همش صدای خنده هاش میاد

آسمون اگه بیاد خوب می دونم چه کار کنم!
می دونی برای اون چه آرزوها می کنم

آسمون بسه دیگه گریه نکن
آسمون فقط براش دعا بکن

|+| نوشته شده توسط امین و پیمان در جمعه پانزدهم آبان 1388 ساعت 14:55 |
 کاریکاتورهای بامزه و عاشقانه
 

 

        

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط امین و پیمان در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ساعت 17:47 |
 L O V E .. N e V e R .. D i E

در دادگاه عشق قسمم قلبم بود :وکیلم دلم بود و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شدم به تنهایی و مرگ کنار چوبه ی دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم به تو بگویند ....

 دوستت دارم........     

|+| نوشته شده توسط امین و پیمان در شنبه نهم آبان 1388 ساعت 19:43 |
 

 

!

 

 

|+| نوشته شده توسط امین و پیمان در شنبه نهم آبان 1388 ساعت 16:30 |
 شرایط تحسیلات در خارج از کشور ایران هندوستان


 

شرايط جهاني و روند جهاني شدن و توسعه فراگیر و ناگزیر ناشی از آن و

پيامد هايي نظير گسترش فراگير اينترنت به عنوان جامع ترين رسانه موجود

و گسترش روز افزون رسانه های انگليسي زبان و کاربرد های فراوان اين زبان

 در دنيای امروز، وضعيتي را پديد آورده که در همه جنبه های زندگي از هنر و

 سرگرمي گرفته تا علم و صنعت و تجارت ، تسلط نسبی به زبان انگلیسی و

 توانایی استفاده از کامپیوتر در حد متوسط را اجتناب ناپذیر نموده است.

 برای دانشجوياني که با  صرف هزينه و وقت قصد دارند آينده خود را بر مبنای

 تحصيل در يک دانشگاه خارجي بسازند ، اولويت نخست بايد يافتن يک

 دانشگاه و محيط انگليسي زبان باشد.


 چرا که همين زبان انگليسي به تنهايي ميتواند آينده شغلي فرد را تضمين

کند.
 موقعيت امن اجتماعي کشور مقصد


 گرفتن حداکثر امکانات با حداقل قيمت


 اعتبار بين المللي دانشگاه ها را دست کم نگيريد و


 بزرگترين دست آورد تحصيل خارج از کشور،
تجربه است.


ما برای پیشرفت شما دانشگاهای هند در نظر گرفتیم


 چون هم از نظر فرهنگ و هم از آب هوا شباهت زیادی با کشور خودمون

ایران دارد


 شما برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید با شمارهای زیر تماس بگرید:


پارسا:    9860374232-91+ 

   
ربانی:    9637899979-91+    

 


|+| نوشته شده توسط امین و پیمان در پنجشنبه هفتم آبان 1388 ساعت 11:38 |
 زمستان


سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

 

|+| نوشته شده توسط امین و پیمان در چهارشنبه ششم آبان 1388 ساعت 22:50 |
 بی ربط اما با معنا:

 

پیامی از حافظ

 

تو را بشکوه می‏خواهم

تو را چون کوهه‏های موج اقیانوس

نه چون این ریزه‏ها، شن ریزه‏های ساحل نزدیک.

نه چون اینجا و آنجا تک درختی چند.

تو را چون جنگلی انبوه می‏خواهم.

تو را چون قله های کوه ورجاوند

دماوند خدنگ آسا.

پلنگی حمله‏ور بر ماه.

عقابی در بلندی‏ها.

تو را همباره با آرش.

تو را بشکوه می‏خواهم.

|+| نوشته شده توسط امین و پیمان در چهارشنبه ششم آبان 1388 ساعت 22:46 |
 داستان طنز کوتاه...! ۲۰ سال پیش ...!

 

 

زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد ...

در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید: چی‌ شده عزیزم این موقع شب اینجا نشستی؟!

شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت: هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم ، یادته...؟!

زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت : آره یادمه...

شوهرش ادامه داد : یادته پدرت که فکر می کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟!

زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می نشست گفت : آره یادمه، انگار دیروز بود!

مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد : یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت: یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری ؟!

زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و...!

مرد نتوانست جلوی گریه اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می شدم !

 

|+| نوشته شده توسط امین و پیمان در چهارشنبه ششم آبان 1388 ساعت 22:42 |
 خوشبخت

 

 

خوشبخت کسی است

آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد

ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است
 
 زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند
 

( مونتسکیو)

 


خوشبخت کسی است که راه قدر دانی از خدمت دیگران را بلد است

و شادی دیگران را به قدر شادی خود حس میکند

( گوته)

 

من دریافته ام که انسانی هر اندازه که مصمم به خوشبخت زیستن باشد

 همان اندازه خوشبخت و سعادتمند زندگی خواهد کرد

( ابراهام لینکلن)

 

برای نیل به خوشبختی هیچ راهی خطاتر از

 لذت طلبی و کوشش برای درک عیش و نوش و خوشیهای عالم نیست

( ارتور شوپنهاور)

 

غنچه خوشبختی در جای تاریک و بی صدا و گودی پنهان است

که بسیار نزدیک به ماست ولی ما کمتر از انجا می گذریم و ان دل خود ماست

( موریس متر لینگ)

 

خوشبختی یگانه چیزی است که می توانیم بی اینکه خود داشته باشیم

دیگران را از آن بر خوردار کنیم

( کارمن سیلوا)

 

خوشبخت کسی است که دم را غنیمت میشمارد و به خود میگوید

 من امروز خوشم تا فردا چه پیش اید

( درایدن)

 

 بسیاری از مردم خوشبختی را می جویند

 مانند کسی که کلاه خود را که روی سرش می باشد می جوید

( لناو)

 

انسان در اغوش خوشبختی ،خوشبختی را جستجو میکند

( دشتی)

 

بشر به خوشبختی خیلی زود عادت میکند و چون خیلی زود عادت میکند

 خیلی زود هم فراموش میکند که خوشبخت است

( اندره موروا)

 

یکی از راههای خوشبختی این است که

شخص نسبت به کوچکترین نعمتها شکر گذار باشی

( هرشل)

 

 

به دست آوردن آنچه را که ما آرزو داریم موفقیت است

 اما چیزی را که برای به دست آوردن آن تلاش نمی کنیم خوشبختی است

( لوسیا)

 


انسان برای خوشبختی خلق شده و خوشبختی از راه کار مفید حاصل میشود

( ساموئل اسمایلز)

 

به عقب نگاه نکنید ممکن است خوشبختی را که رو به سوی شما دارد از دست بدهید

( ساچل پیچ)

 

خوشبختی چیزی نیست که ان را حس کنیم فقط باید ان را به یاد بیاوریم

( اوسکارو ایلد)

 

این قانون طبیعت است که هیچ کس به تنهایی نمی تواند خوشبخت باشد

 بلکه خوشبختی و سعادت را باید در سعادت و خوشبختی دیگران جستجو کرد

( ویلیام شکسپیر)

|+| نوشته شده توسط امین و پیمان در چهارشنبه ششم آبان 1388 ساعت 15:7 |

Go to .

set as your home page
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com

خدمات وبلاگ نويسان جوان